• اكران ويژه فيلم به كبودي ياس

    شانزدهم مهرماه هشتاد و هشت

    متن نشست:

    به كبودي ياس با توجه به اينكه شخصيت معنوي شهيد برنسي مي‌توانست در آيينه فضاي معنوي جبهه و بازتاب بيشتري پيدا كند، چرا كمتر از حدّ انتظار ديده مي‌شود؟ ـ شهيد برنسي به لحاظ درس طلبگي خيلي جلو نرفته بود و خودشان هم ابا داشتند. خود را روحاني معرفي كنند. در مجموعه عكس‌هاي ايشان هم شايد دوتا عكس داشته باشيم كه در يكي از آن عكس‌ها عبايي روي دوشش انداخته و در عكس ديگري هم عمامه سفيدي گذاشته است. اگر مي‌خواستيم بگوييم شهيد برنسي روحاني است، غلو كرده بوديم. به نظر من، واقعيت وجودي شهدا آن‌قدر پربار است كه نيازي به غلو و بي‌جا گويي نباشد. بنابراين، من اصلاً وارد عرصه روحاني بودن ايشان نمي‌شوم؛ چون واقعاً روحاني نبود. در مورد شخصيت يحيي هم بايد گفت طلبه‌اي است كه در مسير رشد قرار گرفته و اين رشد هم نتيجه تعاملش با برنسي و جنگ هست. به گمان من، بالاترين خدمتي كه به مقوله روحانيت مي‌توانم بكنم، اين است كه واقعيت را به تصوير بكشم. نشان دهم چگونه يك روحاني در عميات خيبر از درگيري مي‌ترسد و ترسيدنش سبب شهيد شدن يكي از رزمندگان مي‌شود. به همين‌ دليل، وي تصميم مي‌گيرد لباس روحانيت از تن درآورد؛ چون مي‌گويد ديگر شايستگي بر تن كردن اين لباس را ندارد. به نظر من، اگر شأن لباس را در جامعه تبليغ كنم، بسيار بهتر از اين است كه شأن فرد را تبليغ كنم. در آخرين ديالوگي كه با برنسي دارد، برنسي مي‌گويد: كه از اين منطقش دست بردارد، ولي او پاسخ مي‌دهد: من هر وقت توانستم به سمت يك تانك عراقي كه به طرفم نشانه رفته است، نشانه‌گيري كنم و دستم نلرزيد، آن‌وقت اين لباس را تنم مي‌كنم. همين فرد كه در عمليات خيبر نتوانسته بود كاري بكند، به فاصله يك‌سال بعد، در عمليات بدر تا آخرين لحظه‌ها كنار برنسي ايستاد. به نظرم، اين مقدار رشد براي يك انسان كافي است. يكي از اشكال‌هاي ما در برخورد با روحانيون در فيلم‌ها اين است كه چنان از انتقاد كردن به يك روحاني وحشت داريم كه او را از آدمي جايگاه آدمي كه جايزالخطاست و لحظات مثبت و منفي در زندگي دارد، خارج مي‌كنيم و اين كار سبب دور شدن جامعه از روحاني مي‌شود. طيف‌هاي متفاوتي از روحاني‌ها در جبهه بودند. روحاني ديده بوديم كه جبهه مي‌آمد تا به بچه‌هاي روحيه بدهد و بچه‌ها را تشويق كند. با يان حال، وقتي درگيري شروع مي‌شد، وي كه بالاي بنز بود، نزديك بود سكته كند يا شب، وي را با توسل به گاز اشك‌آور بايد از سنگر بيرون مي‌كشيديم. روحاني ديگري هم داشتيم كه با بچه‌ها فوتبال بازي مي‌كرد، روحاني سنگر هم بود و نماز جماعت هم مي‌خواند. در عمليات‌ها نيز اسلحه به دست مي‌گرفت و با بچه‌ها به نبرد مي‌رفت. يكي از آرزوهايم اين‌كه زندگي روحاني دسته دوم را تصوير كنم؛ چون خيلي جذاب است. البته زندگي او را همراه با فوتبال بازي كردن و شوخي كردن‌‌ها و سربه سرگذاشتنش‌هايش در كنار نماز خواندنش تصوير كنم. امر در اين فيلم مي‌خواهيم زندگي يك روحاني را به تصوير بكشيم، وي همان روحاني كليشه‌اي با جنبه مثبت و كاملاً منطبق تا معيارهاي نانوشته و مورد قبول ما نباشد. آن روحاني كه مسئوليت دارد، بيشتر يك مسئول است تا روحاني. بسياري از مسئولاني كه لباس روحاني به تن دارند، روحاني نيستند. با اين حال، چون بنابر وظيفه‌اي در بخشي از جامعه مسئولند، بايد تلاش كنند كار خود را مسئولانه انجام دهند. در آن‌جا شايد اصلاً انتظار نداشته باشيم رفتار يك روحاني را انجام دهند؛ چون به‌عنوان يك مسئول هستند. آن روحاني كه عنصر ستادي است و به‌عنوان مسئول به خانه برنسي آمده بود، به راحتي به خانواده‌اش مي‌گفت: آيا فرش را براي شما نياوردند؟ مهم روحانيان را داشت كه وظيفه‌شناس بود و مسئوليتش را در زمان خودش مي‌شناخت. او حق را در زمان خودش مي‌شناخت و به حق در زمان خودش پاي‌بند بود و از اينكه براي انجام وظيفه‌اش تلاش كند، ابايي نداشت و چيزي مانعش نبود. اميدوار بودم جلسه، جلسه‌اي باشد كه بتوان با تعدادي از دوستان روحاني صحبت كرد. مي‌خواستم بگويم بي‌تحركي موجود در جامعه در عرصه هنر ما را به‌سوي اوضاع فاجعه‌بارتري خواهد كشاند. مطمئن باشيد در اين‌صورت نمي‌توانيم پاسخ‌گوي خداوند سبحان باشيم. نمي‌دانم چرا در اين اوضاع بد فرهنگي و هنري، حوزه‌هاي علميه اين‌قدر منفعلند و در زمينه‌هاي هنرهاي نمايشي، ادبيات داستاني و مانند آن هيچ احساس مسئوليتي نمي‌كنند. به‌عنوان اتمام حجت يك عنصر بسيار كوچك حوزه سينما و تلويزيون مي‌گويم اگر علما مي‌خواهند اوضاع اجتماعي درست شود، بايد فعاليت‌هاي فرهنگي و هنري را جدي بگيرند و وارد ميدان شوند. اگر وارد نشويد، به شما اطمينان مي‌دهم كه خواهيد گفت سال به سال، دريغ از پارسال. مجري: با توجه به بحثي كه در زمينه حضور روحانيت در فيلم بود، يكي از دوستان شخصيت اصلي فيلم، طلبه است. به فرموده خود شما، طلبه‌ها هم مختلفند. با انواع ديدگاه‌هاي فكري و روش‌هاي مختلف زندگي. در صحبت‌تان به چند نمونه برجسته‌اش اشاره فرموديد كه در فيلم هم مشاهده مي‌شود. برآيند نگاه شما به طلبه‌ها نگاهي انتقادي بود و نگاه سازنده‌اي نيست. نظر شما چيه؟ ـ يعني در انتقادها نوعي انتقاد به نام انتقاد سازنده نداريم؟ آري، اين انتقاد را داريم، ولي فكر مي‌كنم جزء سازنده‌اش باشد. مجري: همان‌طور كه فرموديد آن روحاني كه به‌عنوان مسئول وارد خانه شهيد برنسي مي‌شود، مي‌بينيم برايش فرش پهن مي‌كنند. آن‌وقت روحاني وارد اين صحنه آماده‌سازي شده مي‌شود. شايد اين‌كار اين احساس را در مخاطب ايجاد كند كه روحانيت به دنبال تجمل هستند و حتي در آن فضاي ساده شهيد برنسي هم دنبال تجملند. براي اين بازخورد فكر مخاطب فكري نكرده‌ايد؟ آتش‌زر: فكر مي‌كنم ما تجربه‌هاي زيادي به‌ويژه در فيلم و داستان از سر گذرانده باشيم. داراي سرزميني هستيم و حافظي داريم كه از زاهدان مدعي بسيار سخن گفته است ما حتي خودم كه روحاني هستم، بيشترين انتقادها را به روحانيت داريم. اگر با اين منطق باشد كه آن‌قدر محافظه‌كار باشيم، اول بايستي به خود امام انتقاد كرد كه به برخي از همين روحانيت گفت مارهاي خوش خط و خال هستند. من به‌عنوان مخاطب چنين برداشتي نداشتم. آنچه دوست‌مان درباره آمدن مسئول و فرش گفتند كه كليشه است، بايد گفت كليشه، كليشه است. كليشه را يه بار نشان مي‌دهند تا مخاطب چيزهايي را ببيند و فقط فضايي را لمس كند و بگذرد. ما انتظار نداريم كه سينما هميشه روحانيت را عصا قورت داده و شق‌رق نشان بدهد. اگر مدعي هستيم كه روحانيت در طول تاريخ همراه زندگي مردم بوده است، بايستي در پرده سينما هم اين‌گونه باشد. پرده سينما هميشه بيان تجربه‌هاي زندگي است. ما نبايد حضور روحاني را صرفاً در مهماني ختم و نقطه بالاي مسجد و مانند آن نشان دهيم. اگر مي‌خواهيم روحانيت در بين مردم ترسيم شود، بايستي حالت‌ها را هم ببينيم. فكر مي‌كنم اين هدف در فيلم، خوب مطرح شده است. البته بيانم بيشتر براي تكميل اين شخصيت است. ما شخصيتي مثل جلال آل احمد داريم كه پيشينه طلبگي دارد. شهيد برنسي هم پيشينه طلبگي دارد. كسروي هم روحاني بود و بعد لباس خود را درآورد. روحاني و طلبه بودن در اين سرزمين مثل منطقه‌هاي ديگر نيست. اينجا در حقيقت، در طول تاريخ، سازمان دانش و معنويت مردم بوده است. طيب بها، حكيم‌ها و داروسازها هم از همين طبقه بودند. بسياري هم روحاني نيستند، اما زي روحاني بودن را در فرهنگ ما دارند. عرضم اين بود ما چه‌طور شخصيت دولابي را داريم را داريم كه معمم نيست، ولي احتمالاً پيشينه طلبگي دارد. ما مي‌توانيم براي دغدغه‌هاي اين شخصيت زهرا نه از تجربه‌هاي روحاني بودن، بلكه از تجربه‌هاي معنوي بهره بگيريم كه زياد به فقه و درس‌هاي رسمي حوزوي ربطي ندارد، ولي به فضاي روحي و دروني حوزه مرتبط مي‌شود و مي‌توانست از تجربه‌هاي خودش كارگشايي. ـ ياد خاطره‌اي افتادم از روحانيتي كه نمي‌توان نامش روحاني گذاشت. زماني‌كه درباره اين فيلم‌نامه تحقيق مي‌كرديم و مدتي هم در جبهه در خدمت روحاني گذاشت. دوستان بوديم، بعضي از دوستاني كه از بسياري از دغدغه‌هاي دنيوي گذشتند از تيپ روحانيت براي جنگ مي‌آمدند، تا به لباس روحانيت برسند. يحيي هم جزء اين دسته بود كه وقتي آن حاج آقا احساس مي‌كند مسئول جان دوستي است، ولي نتوانسته است جنازه‌اش را به پشت سنگر بياورد، به دليل اينكه از دنيا گذشته و با معنويت درآميخته است، به كسي تبديل شده است كه تا دنيا، دنيا باشد، ذهنش درگير آن موضوع است. بنابراين، نمي‌تواند لباس پيغمبر خداا را بپوشد؛ چون به خودش مي‌گويد چرا از مرگ بترسيد، جنازه دوستش را عقب نياورده است. برعكس، بعضي‌ها لباس روحانيت و هويت روحاني خود را مي‌فروشند تا به دنيا برسند. اين‌گونه تيپ‌ها نيز در جنگ و جبهه بودند. همين امروز هم مصداق‌هايش كم نيست و شايد زياد هم باشد. گردان ما و گردان روح‌الله از گردان‌هاي خط‌شكن لشكر نصر بود. فرمانده‌اش شهيد غزنوي بود. هر موقع فردي روحاني را به ايشان معرفي مي‌كردند، مي‌گفت اگر روحاني به من معرفي مي‌كنيد، همان‌طور كه در صف نماز جماعت، نفر اول هست، در عمليات هم بايد نفر اول باشد. اگر نفر اول نيست، نفر آخر نباشد، يعني بايد در عمليات‌ها شركت كند. خاطره كوتاهي تعريف مي‌كنم. در عمليات كربلاي پنج، به مشكل برخورديم به اين صورت كه نيروهامون انگشت‌شمار بودند. شهيد صادقي يك روحاني بود كه ان‌شاءالله روحش متعالي شود و با شهداي كربلا محشور شود، ايشان وقتي تير خورد «يا حسين» مي‌گفت و دست به دامن امام حسين(ع) شد. در آن لحظات، گلوله از هر طرف مي‌آمد، هم از روبه‌رو و هم از سمت چپ. وقتي بالاي سرش رسيدم، دستم را در دستانش گرفت و آرام شد. سپس گفت: كاري بكن كه بچه‌ها نفهمند من دارم شهيد مي‌شوم. بعد ديديم چون اوضاع بسيار بد است، 10 تا 12 نفر از بچه‌ها ماندند. ما عمامه صادقي را برداشتيم و سر يكي از بچه‌ها گذاشتيم كه فكر كنند صادقي، روحاني هنوز در خط هست. مي‌دانيد اين كار چقدر به بچه‌ها انگيزه داد. ما با همان 12 ـ10 نفر توانستيم خط را نگه داريم. نمي‌دانيد عظمت اين لباس تا كجا مي‌تواند بر مسئله جنگ اثر بگذارد. اگر دين به معني واقعي‌اش در وجود انسان نهادينه و عملياتي شود، چنين كارآيي دارد. روحاني ديگري از مدرسين حوزه در خط پدافندي حضور داشت. ايشان در صحبت‌هاي خصوصي‌اش مي‌گفت پدرم تمام مستحبات را از لحظه‌اي كه به فكر اولاد بودند تا آن لحظه‌اي متولد شدم و تا همين لحظه‌اي كه خدمت شما هستم، انجام داده‌اند. من هم تمام مستحبات را انجام داده‌ام و مي‌دهم. در عمليات كربلاي يك به شلمچه رفتيم. خط ما از لب خير شروع مي‌شد از 70 متر فاصله تا جايي 3 كيلومتر با دشمن فاصله داشت. گفتيم: حاج آقا، آنجا كه مي‌توان تبيلغ كد. گفتيم: پس كجا خوب است؟ گفت: جايي كه از خط، دورتر باشد بتوان محفلي برگزار كرد. ما هم اين حاج آقا را به گروهان آخر معرفي كرديم. تا وقتي جابه‌جا شديم، دو روز طول كشيد. روز سوم بي‌سيم زدند كه آقاي ، فرمانده گردان ما ـ‌كه بعدها شهيد شدـ براي بازديد خط مي‌آيند. فرمانده گروهان گفت: حاجي، يك چيزي بگويم، تعجب مي‌كني. گفتيم: چي؟ گفت: حاج آقاي فلاني از روزي كه به خط آمده است، دو روز است براي دست‌شوئي از سنگر بيرون نيامده است، آن هم خطي كه 2500 متر با دشمن فاصله دارد؟ صادقي كجا و اين يحيي كجا. يحيي كه حاج آقا از آن صحبت كردند، شخصيتي ملموس و واقعي است كه تمام دغدغه‌ها را دارد. مجري: با تشكر از شما، آقاي سالم هم كه صحبت مي‌كردند، تحت تأثير بودند. يكي از دوستان هم نوشتند همان‌طور كه اين شخصيت آن احاطه روحي را داشتند كه در فيلم هم كاملاً مشخص بود، ديگر ما به دنبال ايجاد جلوه‌هاي ويژه و تصاويري نبوديم كه بخواهيم اين حس را به مخاطب انتقال بدهيم. مخاطب با آن زباني كه حاج آقا فرمودند، همين بيان مفهوم و بيان معني را با سادگي بيان مي‌كرد. اين از نقاط قوت اين فيلم بود كه جاي تشكر دارد. آقاي سالمي! سؤالي هم از شما بپرسم تا خدمت آقاي اردكاني برسيم. فرمودند: كتاب‌هاي متعددي در باب شهيد برنسي نوشته شده است. آيا شما در تحقيقات خود از تمام آن كتاب‌ها استفاده كرديد. آيا همه روايت‌هاي مختلف زندگي‌شان را ديده‌ايد؟ سالمي: قطعً همين‌گونه است. درباره بعضي از خاطرات كه در كتاب آمده يا الگويي كه درباره با اين شهيد خاص است، بايد گفت بعضي از خاطره‌ها متأسفانه خاطره‌هاي غلو شده‌اي هستند. حالا نكته‌اي خدمت شما عرض مي‌كنم كه در صحبت حاج آقا هم بود. جلوه‌اي كه بچه‌ها‌ي جنگ دارند، اين است كه آدم‌هاي قديمي هستند كه از آسمان نيافته‌اند. يك روايت از بچه‌هاي جنگ اين است كه آدم‌هاي مقدس و خيلي مسلمان و مذهبي هستند. روايت ديگري هم هست كه تيپ‌هاي شارزليري و لومپني هستند كه درباره آن صحبت نمي‌كنم. بچه‌هاي جنگ اين دو تيپ واقعاً نيستند؛ يعني آدم‌هاي خيلي مقدس نيستند و خيلي هم از دسته دوم نيستند. اين‌ها آدم‌هاي واقعي‌اند. آدم‌هاي واقعي نمي‌توانند كارهاي خارق‌العاده انجام بدهند. خطري كه فرهنگ دفاع مقدس را را به سمت بي‌راهه مي‌برد و شايد هم عمدي باشد، اين است كه چون فرهنگ دفاع مقدس در جامعه كارآيي دارد، مي‌خواهند آن را تخريب كنند. فرهنگ دفاع مقدس، فرهنگ دين است و در يك كلام، خط امام است. آخرين جمله شهيد اين بود كه ما مي‌رويم تا خط امام باقي بماند. خط امام خط سادگي، صداقت و روراستي است؛ يعني همان چيزي كه حرف مي‌زني، به همان عمل كني. البته اينكه صداقت و روراستي چقدر با سياست سازگار است، نمي‌دانم. مجري: دو سؤال از آقاي اردكاني شده است كه مي‌پرسم. در اين فيلم، شاهد بازي دت‌پاچه بازيگران بوديم و نقش بر بازيگر تحميل شده بود. در اين‌باره چه نظري داريد؟ سؤال ديگر اينكه مخاطبدر اين فيلم منتظر بود شاهد اوجي بالاتر از آن اوجي باشد كه اين فيلم نداشت، به‌گونه‌اي كه او را ميخ‌كوب كند: با اين حال، چنين نبود. در اين زمينه چه پاسخي داريد؟ اركاني منظور از دستپاچگي را نمي‌فهمم، ولي تلاش كردم آن بازي را كه بايد انجام بشود، از بازيگران بگيرم و اكنون هم از كار بازيگران راضي هستم. فكر مي‌كنم اين فيلم با بيان واقع‌گرايانه و لحن مستند گونه‌اش به همين مدل بازي نياز دارد و اگر دو مرتبه هم بخواهم آن را سازم، همين بازي را مي‌آورم. اين سخن كه اين فيلم نقاط اوج بالاتري را طلب مي‌كند، نظري محترم است. در نوشتن فيلم‌نامه و نحوه اجرايش تلاش كردم. حادثه‌ها را منترل كنم و اجازه ندهم كه به جاي اينكه شخصيت محور باشد، حادثه محور شود. در فيلم شخصيت محور اگر شخصيتي ديده شود، بايد همه چيز را با آن شخصيت هماهنگ كني. يكي از چيزهايي كه با شخصيت هماهنگ مي‌شود، حادثه است. مي‌شد هر بخشي از اين قصه‌ها كه داشتيم، خيلي بيشتر از اين اوج داد و جلو برد. آن‌گاه شايد نتيجه‌اش اين مي‌شد كه برنسي از مركز توجه تماشاچي خارج شد. در نهايت، شايد موفق نمي‌شديم تعريف درستي از برنسي ارائه دهيم. ممكن است اگر نويسنده ديگري اين فيلم‌نامه را نگاه ديگري مي‌نوشت، نظر درستمان قابل اجرا بود. آتش‌زر: درباره در شهيد پرسشي دارم. به هر حال، درام اقتضاي فروتاگانيست و پاندتاگونيست و موانعي را دارد كه سر راه شخصيت اصلي باشد. با توجه به اينكه اين شخصيت، محور هست، اين سؤال براي مخاطب پيش مي‌آيد كه پدر شهيد مي‌خواهد با شهيد برنسي برخورد كند؟ آيا اين قصه در واقعيت ريشه دارد يا صرفاً شما براي تربيت داستاني شخصيت پدر را اين‌گونه ساختيد؟ در زمان جنگ، درصد بالايي از خانواده شهدا كساني بودند كه بچه‌هاي‌خود را تقديم مي‌كردند و بعد هم پاي اين نظر خود مي‌ايستادند. نمونه‌هايي هم داشتيم كه چندان موفق جبهه رفتن بچه‌هاي‌شان نبودند و گاهي هم با شهيد شدن فرزندشان نمي‌توانستند كنار بيايند. در مواردي هم مي‌ديديم پدر و مادر در تحليل سياسي‌شان اصل جنگ را قبول نداشتند، بچه‌ها گونه ديگري عمل مي‌كردند. در مستندات شهيد برنسي چنين موردي نداشتيم، ولي در موارد غيرمرتبط با زندگي شهيد برنسي، شخصيت ستاره نمونه خارجي دارد. مجري: در خانه شهيد برنسي تعداد زيادي بچه ديده مي‌شود؟ آيا واقعاً اين‌گونه بود يا براي اينكه فيلم شلوغ شود، آنها را وارد كرديد؟ ج‌ـ شهيد برنسي هشت بچه داشت. دقيقاً هم در همان سن و سال و حتي به لحاظ شكل و قيافه هم نزديك به همسا بازيگراني بودند كه ما انتخاب كرديم. وقتي سكانس‌هاي مربوط به خانه شهيد برنسي را فيلم‌برداري مي‌كرديم، وقتي پسر شهيد سر صحنه تشريف آوردند و آن فضا و بچه‌ها را ديدند، تأييد كردند. سپس گفتند: من مي‌ترسم به من بگوييد بار ديگر بايد اين هشت بچه را بزرگ كنيد كه ديگر نمي‌كنم. آتش‌زر: ضعف‌هاي اجرايي در كار به چشم مي‌خورد. از جمله در همين بازي. از زاويه ديگري عرض مي‌كنم در جاهايي به نظر مي‌آيد بازي دوستمان قابل قبول باشد با آن لهجه سيرين نيشابوري كه مقداري با اصل لهجه مشهد فرق مي‌كند. به جهت اقتضاي خودكار هم شما روال ديگري را در بازيگري كرديد و از بازيگران حرفه‌اي استفاده نكرديد. در بسياري از جاها در كنار مستند بودن، به بازيگر هم اجازه داده‌ايد حسشان را بروز دهند. درباره بازي بعضي بازيگران از جمله همان شخصيت طلبه آدم فكر مي‌كند تا اندازه‌اي تأثيري هست و زيادي حس مي‌گيرد. حس فضاي تأثري به آن سينما كلوزآپ مي‌دهد و مقداري اغراق شده به‌نظر مي‌آيد. همكار ستار نيز كه در توطئه‌هاي او مشاركت مي‌كند، همين‌گونه است. به لحاظ شخصيت پذيري هم مشكل دارد كه چرا زود مي‌پذيرد بدون اينكه دريابيم به چه منطقي به اين سرعت پذيرفته است يا در نوع تعاملش، تعامل عاطفي با او پيدا مي‌كند و همه اينها را بازي‌اش بروز مي‌دهد. بعضي از شخصيت‌هاي بازيگران ديگر مثل پسر ديگر ستار يا زهره، نامزد شهيد اسحاق يا مدير مدرسه‌اي كه ستار رفته و مؤاخذه مي‌كند نيز نمي‌توانند بازي را به معناي بازي سرراستي كه مخاطب را آزار ندهد، اجرا كنند. اين وضعيت در صحنه‌آرايي و طراحي صحنه، در تابلوهايي كه پشت صحنه در خانه اين طلبه زده شده است كه با آن دغدغه‌هاي بزرگش ناهم‌خواني دارد. پر يا زهرا و يوم التغابن و آيات قرٱن هست) و چيزي شبيه اينها هم پشت سر مدير است. الأَدبُ... نشان‌دهنده تراكم در جلوه‌هاي ويژه است. ج ـ اگر مي‌توانستيم جلوه‌هاي ويژه را متراكم‌تر مي‌گرفتيم؛ چون به عملياتي پرداخته بوديم كه در آن منطقه‌اي كه قصه ما مي‌گذشت، بچه‌ها دو وجب امن هم روي خاك نداشتند و دايم با خميازه كوبيده مي‌شدند. در واقع، براي اينكه قصه آسيب نبيند، تلاش كرديم حداقل واقعيت را اجرا كنيم. اتفاقاً دوستاني كه در آن عمليات‌ها بودند، وقتي فيلم را ديدند، فضايي را كه ساخته شده بود، پذيرفتند و تأييد كردند در مورد بحث طراحي صحنه هم بايد گفت آن تابلوها قطعاً با تصدد و عرض در اتاق‌ها گذاشته شده است كه مبين چالش دروني ايشان باشد. فيلم ما در ورسون اولش 140 دقيقه شد كه بايد آن را به 90 يا 100 دقيقه مي‌رسانديم. در اين ميان، مجبور شديم خيلي از بخش‌هايي را كه شخصيت‌هاي ما را كامل مي‌كرد، حذف كنيم. از جمله اينكه يحيي، خوش‌نويس و خطاط است، ولي نتوانستيم هيچ چيزي در فيلم باقي بگذاريم يا ابزار كارشان را نشان بدهيم. آنچه در تابلوها نشان داده مي‌شود، دغدغه‌هايي ذهني او در اين مدت است، مانند يوم‌الحسره، يوم‌التغابن... . اين همان بحث‌هاي حركت معنوي است كه به آن در مورد بازي‌ها اشاره كرديد. اگر اشكالي در بازي هست، به روش برمي‌گردد و به اينكه بخش‌هايي از بازي را اجباراً حذف كرديم. حذف در شخصيت‌پردازي اثر مي‌گذارد و بر ارتباط‌گيري با تماشاگر نيز تأثير مي‌گذارد. شايد اگر آن مقدمات را مي‌دانستيم راجع به همان آدم ببينيم و تماشاگر با شيوه‌اي آشنا مي‌شد، ديگر، حسي كه اشاره كرديد، ايجاد نمي‌شد. نمي‌خواهم نكاتي را كه گفتيد، توجيه يا رد كنم، ولي اگر مشكلي هم هست، به من باز مي‌گردد. بازيگران تلاش خود را كردند. من نبايد در صحنه‌اي ok مي‌دادم يا بايد تكرار مي‌كردم. با اين حال، به نظرم اين فيلم خوب آمده است. مجري: سؤال ديگري كه دوستان پرسيده‌اند، اين است كه در فيلم بمب زياد بود و فيلم خيلي خشن، خوني و سرخ بود. فكر مي‌كنم اين‌قدر نبوده است. من جبهه را نديدم، ولي آيا جبهه جز خون و تركش و خمپاره، چيز ديگري نبود؟ فكر مي‌كنم در اين جهت هم اغراقي شده باشد. خيلي دوست داريم و مشتاق هستيم بعد از فيلم برنسي، فيلم شهداي ديگر مثل شهيد همت، شهيد باكري و شهداي سرافرازمان را به‌عنوان اسوره‌هاي اين مرزوبوم از هنرمنداني مثل شما شاهد باشيم كه متعهد و دوستدار ارزش‌هاي دفاع مقدس. اگر سخن پاياني داريد، بفرماييد. ـ اين وظيفه ما هست و از آن‌طرف هم توفيقي است كه خدا بايد به ما بدهد. الان كار شهيد كاوه را در دست داريم كه اگر خدا بخواهد، امسال در خدمت جناب آقاي اصغري آن را شروع مي‌كنيم. خودم دلم مي‌خواهد و اين احساس دين جدّي را مي‌كنم كه بايد از اين كارها بكنيم. البته يك‌طرف ساخته شدن اين‌گونه فيلم‌ها شماهاييد. دوست داشتم اين سخن را جمع بگويم و اميدوارم در حدّي منشأ اثر باشد. وقتي فيلمي مثل به كبودي ياس يا فيلم‌هاي ديگر اكران مي‌شود، كدام يكي از ما با اين نيت محضاً لله و به‌خاطر حمايت از اين نوع سينما دست زن و بچه را مي‌گيرد و به سينما مي‌رود؟ سينماي دفاع مقدس، سينماي ارزشي است و در مظلوميتش همين بس كه آدم‌هاي ارزشي جامعه هم با آن شهر قهر كرده‌اند. اين سينما، اگر از طرف مردم حمايت نشود، محكوم به مرگ مطلق است؛ يعني دولت هرچه بخواهد پول بگذارد، دلي اگر مردم نيايندو حمايت نكنند، اين سينما واقعاً وضع خوبي ندارد و بدتر از اين هم خواهد شد. تذكر پاياني اينكه اوضاع فرهنگي كشور ما خوب نيست و بي‌اعتنايي و بي‌تحركي حوزه‌هاي علميه براي ما معماي بزرگي است. اصغري: در مورد فيلم به كبودي ياس با تمام نقاط ضعف و قوتش بايد دانست اولين تجربه‌اي است كه در اين وادي ساخته شده است. خوشبختانه چيزي كه از ابتدا نگرانش بوديم، ولي بعد از پايان فيلم متوجه شديم جواب مثبت داده است، اين بود كه وقتي هم‌رزمان شهيد و خانواده شهيد فيلم را ديدند، گفتند اين همان برنسي است كه ما در جبهه‌ها ديديم و آن برنسي بود كه ما مي‌شناختيم. حتي فرماندهان سپاه چنين گفتند. با توجه به حساسيتي كه آقا داشتند، آن را در جلسه خصوصي به دفتر آقا فرستاديم. ايشان فيلم را ديده بودند و ضمن اينكه رضايتشان را از طريق وزارت ارشاد اعلام كردند، توصيه‌شان اين بود كه اگر اين شيوه ادامه داشته باشد، جواب مي‌دهد. به همين دليل، در تلاش هستيم اين نوع فيلم‌سازي، خصوصاً پرداخت شخصيت‌هاي مطرح دفاع مقدس را انجام بدهيم. با اين حال، همان‌طور كه آقاي عليخاني گفتند سينماي دفاع مقدس بدون مخاطب نمي‌تواند به حياتش ادامه دهد و واقعاً نياز دارد كه همه دست به دست هم بدهيم به‌ويژه كساني‌كه دغدغه اين نوع تفكر و فيلم‌ها را دارند. من شايد در حدود 20 نمايش در جشنواره‌هاي متفاوت و جمع‌هاي متفاوت در خدمت دوستان بودم و به جرأت مي‌توانم بگويم تمام دوستاني كه تحمل كردند و فيلم را ديدند، حتي تيه‌پايي كه شايد تصورمان اين باشد كه نسبت به انقلاب و دفاع مقدس هيچ نزديكي ندارند، احترام خاصي براي فيلم و شخصيت‌هاي فيلم قائل بودند و راضي بودند از اينكه حدود دو ساعت وقت گذاشته و فيلم را ديده‌اند. به جرئت مي‌توانم بگم اگر به مشكلي بتوانيم اين مخاطبان را دعوت به سينما كنيم، با اين نوع فيلم‌ها، مسلماً همان آنها نيز راضي خواهند بود تأثيري نيز كه لازم است، به دوستان خواهد گذاشت، به جز همه اينها باعث احياي سينماي دفاع مقدس هم مي‌شود.