-
نقش شبكه فارسي زبان بي بي سي در ايجاد بحران هاي سياسي اخير
بيست و پنج آذر ماه هشتاد و هشت
متن نشست:
بسم الله الرحمن الرحيم خوشحالم از اينكه اين فرصت فراهم آمد تا در مورد يكي از كليديترين مباحث مطرح در عصر جامعه است صحبت كنيم. بحثم را در سه مرحله تقديم ميكنم. بحث اول، مباني نظري و موضوعاتي است كه به گرايش رسانههاي فراگير منجر شده است. بحث دوم راجع به اين است كه جايگاه ما كجاست. بحث اصلي را نيز به موضوع بيبيسي فارسي اختصاص ميدهيم. هيچ كدام از اين سه مرحله قابل تفكيك نيست، به اين منزله كه به جهت جغرافيايي اين امكان وجود ندارد كه تفكيك كنيم. اين طيف از اول شروع شده است و تا الان ادامه دارد از جهت زماني نيز نميتوانيم بگوييم در مقطع زماني مشخص، اين تاكتيك يا استراتژي دنبال شده است. براي اينكه دوستان با مباني نظري اين موضوع آشنا شوند، چند نكته را عرض ميكنم. اول اينكه تقريباً حدود 60 تا 65 سال از دوران جنگ جهاني دوم ميگذرد. فرصتي نيست كه به ساختار نظام جهاني پيش از جنگ جهاني دوم بپردازيم، اصولاً به صورت آكادميك نيز در اين موضوع كار نشده است. بعد از جنگ جهاني دوم، نظام جهاني مبتني بر سه استراتژي عمده بوده است. امروزه قدرتهاي G8 كه قبلاً G7 بود، يعني همان 7 كشور يا 8 كشور صنعتي سالانه مينشينند و تصميم ميگيرند چگونه منافع دنيا را بين خودشان تقسيم كنند. بررسي اينكه در اين زمينه چه اندازه موفق هستند يا نيستند، موضوع ديگري است، اما در هر حال، اينها در زمينههاي اقتصاد، فرهنگ و سياست تصميم ميگينرد. بيانيه پاياني گروه 8 را ببينيد، شايد از جهت مذهبي، خوب نباشد، گفتهاند كه دنيا بايد چگونه شود و تصميم ميگيرند و براي اجراي اين تصميم از همه امكانات خودشان استفاده ميكنند. در دو جنگ جهاني، ميليونها نفر كشته و صدها هزار بيخانمان شدند. ميلياردها دلار به قيمت آن زمان، هزينه بر بشريت تحميل شد. اينها به اين نتيجه رسيدند كه نظامگيري مبتني بر بمب اتم را در آن زمان جزو استراتژيهاي خودشان قرار دهند. در سال 1945 امريكا بعد از اينكه بمب اتم ساخت، بلافاصله در روزهاي پاياني جن آن را بر سر شهرهاي هيروشيما و ناكازاكي پرتاب كرد. از آن پس، امريكا به عنوان يك قدرت نوظهور اتمي كه در حقيقت، دست برتر جهاني دارد، در معادلات بينالمللي ظهور پيدا كرد. سه سال بعد، اتحاد جماهير شوروي سابق كه رقيب عقيدتي و نظامي ايالات متحده بود، به بمب اتم دست پيدا كرد. بعد از آن، انگليس و فرانسه. امروزه هم پاكستان، هند و رژيم صهيونيستي بمب اتم دارند. نكته دوم اقتصاد مبتني بر بازار آزاد بود. اينها تلاش كردند اقتصادي پايهريزي كنند با استفاده از صندوق بينالمللي پول و سازمان تجارت جهاني كه قبلاً گات و تعرفه و تجارت بود. پس تجارت جهاني مبتني بر ربا را حاكميت دادند. همه كشورها اگر بخواهند از بانك جهاني يا صندوق بينالمللي وامي بگيرند، بايد به قوانيني كه آنها اعمال ميكنند، تن بدهند، نكته سوم، فرهنگ مبتني بر ليبرال دموكراسي بود. اينها اساس نظام جهاني از جهت فرهنگي است. اگر چشم شما را ببينند و در يكي از شهرهاي توكيو يا لوس آنجلس يا پاريس پياده كنند، از روي شكل لباس، معماري شهرها و خيابانها و حتي نوع گفتمان مردم تشخيص نميدهيد در كجاييد؟ ممكن است در توكيو به دليل نوع فيزيك چشمشان بگوييد نژادشان شرقي است، ولي در جاهاي ديگر به جهت همسانسازي فرهنگي، اين تنوع از بين رفته است. در جامعه سنتي شرق آسيا، هيچ كيمونويي نميبينيد و از لباسهاي سنتي خبري نيست و همه لباسهايي كه به چشم ميخورد الان در سراسر دنيا مد هست. به طور كلي در سال 1991م. كه اتحاد جماهير شوروي سابق به عنوان يك انديشه الحادي فرو پاشيد و ديوار برلين برداشته شد و به قول آقاي فوكوياها، پايان جهان اتفاق افتاد و انديشه ليبرال دموكراسي حاكميت مطلق پيدا كرد، دوام هر سه استراتژي را كه در سال 1945 حاكم شده است، ميبينيد. در اين زمان، اينها تغيير پيدا كرد. تين تنكها آن را تغيير دادند كه بعضيها تانكهاي فكري آن را به ترجمه فارسي ميكنند. تانك فكري، جاهايي است كه تصميم بگيرند آن را به چه چيزي راي جهان در اولويت باشد. شايد صحبت كردن راجع به اين موضوع خيلي دشوار باشد كه بگوييم اينها براي دنيا تصميم ميگيرند كه كدام موضوع، معيار شناخت باشد يا در بُعد فرهنگي دنيا چگونه باشد. بايد گفت اينها با قواعد و قوانيني كه حاكم كردهاند، در شوراي امنيت سازمان ملل متحد تصميم ميگيرند كه بايد به عراق كه كشور مستقل و عضو سازمان ملل است، حمله شود و دولتش سرنگون شود. اين موضوع هم منهاي قضايايي است كه به صورت پنهاني با كودتا در امريكاي لاتين يا افريقا يا تقويت حكومتهاي صد در صد غير دموكراسي خاورميانه انجام ميدهند. اين تغييرات به اين معنا بود كه ژنرالها و تفكري كه در دوران جنگ بود جهاني دوم حاكم شده بود، بايد به پادگانها برگردد و سياستمداران جلو بيايند. اين دگرديسي از جنگ سخت (هارد پاور)به سمت جنگ نرم (سافت پاور) اتفاق افتاد و تفاوتش اين است كه ديگر با زور، اجبار و تطميع كشورها را اشغال نميكنند، بلكه به گونهاي رفتار ميكنند كه افكار عمومي كشورها آن را بپذيرد. اينها براي كار خود دلايل منطقي و اقتصادي هم دارند، چون فكر غربي، فكر اقتصادي است. گفتند 65 سال است كه اسرائيل با زور سر نيزه، سرزمينهاي 1947 فلسطين را اشغال كرده است. اين رژيم همه امكانات نظامي، هستهاي، جنگندههاي دورپرواز، بمب و موشك دارد و قدرت نظامي قوي است. بعد از 65 سال، قوت مردم فلسطين از اسرائيليها روز به روز بيشتر شده و كار به جايي رسيده است كه در بالاي سرزمينهاي اشغالي، حزبالله ايجاد شده و پايين آن، حماس و جهاد اسلامي. حضرت امام ميفرمود كه اسرائيل، غده سرطاني است. راه مهار غده سرطاني هم در علم پزشكي اين است كه نبايد بگذاريد سلول آن تكثير بشود. اگر غده سرطاني نتواند خودش را تكثير كند، از بين ميرود. حماس حزبالله نميگذارند اشغالگري اسرائيل ادامه پيدا كند؛ يعني اين غده سرطاني مهار شده است و به راحتي در درون خودش رو به قهقرا خواهد رفت. اين رژيم در سال 1967 بخشي از صحراي سينا، بخشي از كرانه باختري رود اردن و جولان را گفت. بعد روستاي قجر و بخشي از جنوب لبنان را گرفت. اين رژيم اين است كه اشغالگري كند و اين سلول سرطاني را تكثير كند. اگر بتوانيد او را مهار كنيد كه نتواند تكثير كند، از بين ميرود. بنابراين، عراق را گرفتند و حكومت ديكتاتوري صدام را سرنگون كردند كه منفورترين چهره در تاريخ معاصر بود. با اين حال، امروز، نفرتي كه مردم عراق از امريكاييها دارند، نهتنها كم نشده، بلكه زيادتر هم شده است. بنابراين، به اين نتيجه رسيدند كه از جنگ سخت به سمت جنگ نرم بروند؛ چون كم هزينهترين هم هست. هزينه سالانه يك لشكر نظامي امريكايي در خاورميانه حدود 900 ميليارد دلار است. نفت عراق سالي 60 تا 70 ميليارد دلار ميشود؛ يعني اگر 15 تا 20 سال هم يك قطره از نفت عراق به مردمش نرسد و همه آن را امريكاييها ببرند، باز هم هزينهاي كه الان بابت اين جنگافروزي كردهاند، تأمين نخواهد شد. بنابراين، از نظر اقتصادي هم مقرون به صرفه نيست و كشوري كه مدعي است بنگاه اقتصادي است نميتواند در انجام حضورش را .. دهد و ميخواهد برود. البته منافع سياسي و فرهنگي را نبايد از منافع اقتصادي كمتر بدانيم. سه محور اساسي براي قرن 21 پيشبيني كردند. يكي از اين سه محور، توسعه پايدار مبتني بر جهانيسازي است. براي نمونه، در كوپن هاگ گفتند كه بايد ميزان گازهاي گلخانهاي را كاهش داد. البته اين كار را در سال 1998 از كيوتوي ژاپن آغاز كردند. همه ميدانند كه 90 درصد ديپلماتها در كشورهاي ديگر اطلاعات جمعآوري ميكنند و اين جاسوسي مردن را در چهارچوب كنوانسيون وين پذيرفتهاند و بايد مورد احترام باشند و مصونيت غذايي، سياسي، امنيتي داشته باشند. قوانين و قراردادهايي را حاكم كردند تا بر اساس اين مدل، جهان به دهكده جهاني تبديل شود و جهانيسازي صورت بگيرد. نكته دوم، ديانت مبتني بر ارزشهاي انسان محور است. از قرون وسطي به بعد تمام تلاششان اين بود كه دينزدايي شود و دين را به حاشيه راندند و سكولاريزم به معناي واقعي كلمه حاكميت پيدا كرد. آن هم كه سكولاريزم، بلكه دينستيزي. اتحاد جماهير شوروي سباق هم 70 سال بر مبناي ايدئولوژيكي كه داشت، دينزدايي كرد. در نگاه آنها، دين، افيون تودهها بود كه مهمترين اصول فكري نظام ماركيسيتي به شمار ميرفت. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1979، دين به جراين زندگي مردم برگشت. چند سال پيش كه پاپ ژان پل دوم زنده بود و نه ميتوانست حرف بزند و راه برود، همه دنيا مراسم حضورش را در جايي كه ميرفت، پخش ميكردند؛ چون دينداري به فطرت بشري برميگردد. الان هم كه .. شانزدهم ميخواهد از اين كشور به آن كشور برود، شبكههاي تلويزيوني CNN ، BCC ، فاكس اسكاينيوز و... آن را زنده پخش ميكنند؛ چون وقتي نتوانستند دينزدايي كنند دين مبتني بر ارزشهاي انسانمحور و نه خدامحور را تبليغ ميكنند. دين داشته باش، ولي براي خودت و در خانهات يعني همان دين اومانيستي. اين ايده در خاورميانه هم به شدت گسترش پيدا كرد و جنگ روسريها در اروپا اتفاق افتاد. فتنههايي هم كه بر ضد دين به ويژه اسلام به عنوان انديشه خدامحور مطرح ميكنند، بسيار گسترده و عظيم است. يكي از ديگر محورها و شايد اصليترين محور براي قرن 21، موضوع ارتباطات مبتني بر رسانههاي فراگير است. به باور آنان، با امواج ميتوان به درون خانههاي جهان راه يافت و اگر بتوانيم فكر افراد را عوض كنيم، بيترديد ميتوانيم روي انديشه آن افراد تأثير بگذاريم. اين همان عمليات رواني است كه خود امريكاييها به آن جنگ اعصاب ميگويند يا بعضي جاها جنگ رواني، جنگ انديشهها و جنگ و نبرد فكري ميگويند و در كشورهاي مختلف براي عمليات روني استفاده ميكنند. ايران، مورد هجوم سنگينترين شيوهها و جديدترين شگردهاي جنگ اعصاب است و آثار اين عمليات روي روان مردم در سالهاي آينده بسيار وحشتناك است. شما ديدهايد كه فردي در خانه يا محل كارش ميگويد دچار جنگ اعصابم. جنگ اعصاب يعني فرد حرفي ميزند كه احساس ميكنيد غير منطقي است. يكي شايعه پخش ميكند و ديگري دروغ ميگويد جنگ اعصاب، باعث ميشود فرد قدرت تمييز دادن بين درست و غلط و سره از ناسره را پيدا نكند. شما عموماً كارشناس اين حوزه هستيد، ولي بعضي وقتها موضوعي را مطرح ميكنند كه هرچه تلاش ميكنيد، نميفهميد صحت خبري و صدق خبري دارد يا ندارد و نميتوانيد سره از ناسره را تشخيص بدهيد. آلفدالس، رئيس پيشين CIE در حوزه خودش آدم فكوري بود. ميگفت اگر يك بمب شيميايي در يك شهر رها كنيد يا اسمي در منبع آب يك شهره رها كنيد، ميتوانيد 50 يا 100 نفر يا هزار نفر را مسموم كنيد. وقتي تعدادي مسموم شدند، بلافاصله همه خبر ميشوند آن آب، مسموم است و ديگر ميخورند جلويش گرفته ميشود. اگر يك دروغ در چارچوب عمليات رواني يا جنگ اعصاب يا جنگ فكري، خوب سا خته و پرداخته شود، نه تنها ميتواند افكار يك شهر را مسموم كند كه به راحتي با ابزارهاي ارتباطي كه هست، ميتواند افكار يك استان، يك كشور، يك قاره، بلكه تمام دنيا را مسموم كند. اين كار امروزه اتفاق ميافتد، به اين صورت كه وقتي صحبتي ميشود، شما دچار ترديد ميشويد. براي نمونه، در مقطعي، بحث حمله به ايران خيلي مطرح بود و حتي ساعت آن را اعلام ميكردند كه ساعت 4 صبح فردا عمليات نظامي امريكا عليه ايران شروع ميشود و بسياري هم واقعاً قبول ميكردند. ما به دليل اينكه در رسانه كار ميكنيم، ميگفتيم عمليات رواني است، ولي آنها ميگفتند قطعي است؛ چون همه قراين و شواهد آن را نشون ميدهد. هنر عمليات رواني است كه آن را باورپذير كند. اگر شما باور نكنيد يعني عمليات رواني شكست خورده است. اگر شما موضوعي را 99 درصد پذيرفتيد، نشان ميدهد عمليات رواني دشمن دقيقاً به هدف خود رسيده است. ارتباطات مبتني بر رسانههاي فراگير اين است كه شما اگر بخواهيد هم جهانيسازي و هم ديانت را پيش ببريد، ناچاريد از اين شيوه استفاده كنيد. ديگه زمان اين نيست كه بلندگو بگيريم و تبليغ كنيم فرض كنيد تا گذشته ميتوانستيد براي 50 يا 100 يا 1000 متر صحبت كنيد، ولي با 7 ميليارد جمعيت دنيا نميتوان چهره به چهره نشست و پيام خود را منتقل كرد. سرعت هم زياد شده است. اگر شما امروز راجع به اين موضوع حرف بزنيد، ممكن است فردا موضوع تازهاي پيدا بشود. شايد هم ده دقيقه بعد پروندههاي متصدي فراروي كشورهايي قرار گيرد كه كانون آن، عمليات رواني است كه واقعاً مشكل است. در جنگ جهاني دوم ايالات متحده امريكا نيز در ارتباطات مبتني بر رسانههاي فراگير ايالات متحده امريكا پيشتاز است. باشگاه پاريس ميخواستند روسيه را ورشكسته اعلام كنند؛ چون پولي نداشت. الان به مدد گران شدن گاز و نفت، وضعيت روسيه بهتر شده است. پس از روسيه، انگليس در حوزه رسانههاي فراگير كار كرده است كه BBC، BBC فارسي و سايتهاي مختلفش، نمونه آن است. روسيه هم كه مدتي كنار كشيده بود، دو شبكه روسيه اليوم و راشيا تودي را راه انداخته براي حوزه بينالملل است. امريكا كه پيش قراول بود در زماني كه اصلاً بحث ارتباط زنده معنا نداشت، CNN را ايجاد كرد و توانست بسياري از رويدادها را هدايت كند. ميگويند وقتي دپيلماتهاي روسيه و امريكا ميخواهند جلسهاي برگزار كنند تا درباره موضوعي تصميم بگيرند، اول نگاه ميكنند ببينيد آيا CNN ميگويد اين نشست، موفقيتآميز است يا نيست. اگر گفت موفقتآميز نيست، اينها نيز از همان اول به اين نتيجه ميرسند كه موفقيتآميز نيست. اين كار رسانهاي است. ديپلماتهايي هستند كه ميگويند بايد ببينيم BBC راجع به الان موضوع كه فردا جلسهاي هست، ميگويد پس رسانه خودش را بر همه تحميل كرده است. ديپلمات يا سياستمدار امروز اگر در اتاقش BBC و CNN نباشد، احساس خلأ ميكند و احساس ميكند ديگر چيزي از دنيا نميداند. چه چيزي باعث ايجاد اين تفكر و اين ذهنيت براي سياستمدار يا ديپلمات ميشود؟ عموم رسانههاي غربي در خاورميانه متمركز شدهاند و همه بدون استثنا، شبكه عرب زبان دارند. امريكا در شبكه غربي دارد؛ الحره براي همه اعراب و الحره ويژه عراق. روسيه، فرانسه و انگليس هم شبكههاي عربي دارند. جمهوري اسلامي هم با شبكه العالم به عربي و پرس تي وي به انگليسي، فعال است. كانون و مركز ثقل دنيا، خاورميانه است. بنابراين، همه قدرتها بر خاورميانه متمركز شدهاند. مركز ثقل خاورميانه كجاست؟ همه ميدانند كه اگر حزبالله لبنان وجود دارد و جلوي رژيم صهيونيستي ايستاده و سيد حسن نصراللهي وجود د ارد كه محبوبترين شخصيت جهان عرب است، به دليل پيروي از انقلاب اسلامي ايران است. بنابراين، بخش زيادي از فعاليتهاي رسانهايشان را بر ايران متمركز كردند. تعداد رسانههايي كه به زبان فارسي برنامه پخش ميكنند، زياد است. ممكن است بعضي از اين رسانهها را نشنويد، مثل راديو فرانسه، دويحه وله آلمان و راديو فارسي ژاپن. حال مخاطبش ممكن است يك ميليون جمعيت باشد يا ..، ولي اين راديو وجود دارد. شبكههايي كه در بسياري از نقاط، پولي است، براي ايران، رايگان است، يعني كدينگش را بازي ميكنند. در بسياري از كشورها اين رسانهها را به صورت كاملي پخش ميكنند. براي مثال، در ژاپن، CNN از طريق كابلي و به صورت پول پخش ميشود و كسي روي پشت بام خانهاش ديش نميگذارد تا شبكههاي خرجي را ببيند. با اين حال، در حوزه ما اين اتفاق ميافتد. زماني كه مقام معظم رهبري بحث شبيخون فرهنگي، ناتوي فرهنگي و جنگ نرم را مطرح فرمود، كساني كه در حوزه دانشگاهي و حوزه بينالملل اين جريان را رصد ميكردند، ميديدند كه سخن ايشان كاملاً روشن است، ولي اين سخن در حوزه سياستمداران و دانشگاهيان جدي گرفته نشد. بعضي اوقات احساس ميكنم اين وضعيت مثل اول جنگ عراق است كه حمله كرده بود. سال اول جنگ، يك جا گلوله خمپاره بود، ولي موشكاندازش نبود. جايي ديگر موشكانداز بود، ولي گلوله خمپاره نبود. حالا يك جا نيرو داريم، ولي تجهيزات نداريم. جايي هم تجهيزات داريم ولي نيرو نداريم. يه عده هم اصلاً بحث را قبول ندارند. اينها ميگفتند شما رفتيد در سوراخِ عراق انگشت كرديد و صدام حسين هم آمد و حمله كرد و عراق را تحريك كرديد. الان حداقل اين بحث نيست. بنابراين، بحث اين اتفاقي كه الان افتاده، براي بسياري از افراد كاملاً روشن است، اما عمومي نيست. ميبينيد فردي حرفهايي كه ميزند، همان چيزهايي است كه رسانههاي فراگير القا ميكنند، ولي ما كاري انجام نميدهيم. قطر، كشوري است كه 500 هزار نفر جمعيت دارد. رئيس الجزيره پيش عدي، پسر صدام رفته بود و گفته بود كه ميخواهيم الجزيره را در خدمت شما قرار بدهيم. عدي گفته بود من ميتوانم همه شما را با كل كشورتان در استاديوم جمع كنم ديگر چه ميگوييد؟ ميزان هزينه و سرمايهگذاري قطر براي الجزيره انگليس، آن هم دو سال پيش، تقريباً 35 درصد بيشتر از بودجه كل سازمان صدا و سيما با 107 شبكه بينالمللي و ملي داستاني بود. ميخواستند فردي به نام ريس هان از امريكا به دوحه بياورند. گفت هواي دوحه گرم است و خانمم نميآيد. يك استوديوي كامل در واشنگتن برايش درست كردند؛ يعني ميزان سرمايهگذاري آنها در حوزههاي رسانه چنين رقمهايي است. امريكا اعلام ميكند براي طراحي وبسايتها و فضاي سايبر بر ضد جمهوري اسلامي ايران 75 ميليون دلار در كنگره تصويب كرده است. اينها ظاهر قضيه است و اين اصلاً رقمي براي اينها نيست. ميزان سرمايهگذاري در اين حوزهها بسيار بسيار كلانتر از اين حرفهاست اين حوزه بسيار سرمايهبر است و تا ارادهاي وجود نداشته باشد، انجام نميشود. در اين زمينه، به جز عمليات رواني، مديريت برداشت نيز مطرح است. امروزه دنيا به اين نتيجه رسيده است كه به جاي اينكه افكار عمومي را مديريت كنيد كه هزينهاش هم زياد است، بايد افكار تصميمسازان و تصميمگيران را مديريت كرد. اگر فكر فرمانده لشكر را وادار به تسليم كنيد، ديگر نيازي نيست روي 10 هزار نيرويش كار كنيد؛ چون آنها پشت سرش ميآيند. اكنون بيشتر راجع به شبكه BBC صحبت ميكنيم. شبكه BBC، رسانهاي در چارچوب آرايش رسانهاي است كه نظام سلطه براي هدايت و مهندسي افكار عمومي جهان استفاده ميكند. شبكه BBC يكي از رسانههاي فارسي زبان در سپهر رسانه فارسي زبان است. رسانههاي فارسي زبان چند گروهند. يكي دسته از اول مدل براندازي داشتند، مانند صدا و سيماي منافق، سيماي مجاهد و سيماي مقاومت كه منافقين با تفكر براندازنه راه انداختهاند. گروه ديگري شو پخش ميكنند و به مسائل موسيقي و مانند گرايش دارند و در عين حال تلاش ميكنند پولي هم به دست بياورند كار اين كار، بازرگاني است و بازرگاني سياسي نيست و بيشتر روي موضوعهاي فرهنگي كار ميكنند. البته اين سخن به منزله اين نيست كه خطر ندارند اتفاقاً ديگر .. فرهنگي، خطرناكتر است. وقتي مخاطب ميداند سيماي مقاومت تفكرش براندازانه است، از اول با موضوع خود نسبت به آن برخورد ميكند، ولي ممكن است با شبكههايي مثل BBC، تپش و PMC به دليل نوع برخوردشان گونه ديگري رفتار كند و حسياست نشان ندهد. گروه ديگر، رسانههاي وابسته به بعضي از كشورها مثل VOA و BBC هستند كه به امريكا و انگليس وابستهاند. تلاش هم ميكنند ميزان موسيقي و آگهيشان .. كه به جرگه رسانههاي زرد بروند. حالت بيطرفانهاي در انتقال پيام خودشان دارند و بيشتر روي موضوعهاي خبري و مستند كار ميكنند. گروه چهارمي هم هست كه تبليغات مذهبي ميكنند، مانند كليساي خانهاي كه تبليغ مسيحيت ميكند. اكنون بايد به تاريخچه BBC و عوامل BBC بپردازيم. چند ماه بعد از اينكه راديو ايجاد شد، اينها راديوي فارسي را راه انداختند كه قدمت ديرينهاي دارد. برخي عوامل راديو فارسي به تلويزيون فارسي بيبيسي رفتند. دقت كنيد در سال 1924 كه تهران، راديو به شكل و شمايلي امروزي وجود نداشت، بيبيسي آغاز به كار كرد. وبسايت BBC يكي از جاهايي است كه ميخواهد دور زدن اخبار سمي را به مخاطبش ياد دهد. بنابراين، شيوه وبگردي را ياد ميدهد تا چگونه از وبسايت استفاده كنيد. وبلاگها را تبليغ ميكند و منابع خبري غير رسمي ضد حكومتي را نشان ميدهد. BBC عربي كه حدود 3 ـ 4 سال پيش راه افتاد، موفق نبود و يكي از دلايل ناكامي BBC عربي اين بود كه كساني كه در شبكه العربيه بودند، از جمله خبرنگارشان، آقاي محمد نون در تهران خبرنگار العربيه در تهران بود و وقتي BBC عربي راه افتاد، قرار شد خبرنگار BBC عربي در تهران شود و چون مجوز ندادند، خبرنگار BBC در بيروت شد. وي رئيس اتاق خبر BBC عربي شد. اينها عموماً تفكراتي دارند كه با تفكر انگليسي مقداري فاصله دارد. بنابراين، موفقيتآميز نبود، هم از جهت شكل و شمايل فونت و گرافيك و هم از جهت نوع گزارشهايي كه ميداد. شبكهاي كه براي جهان عرب باشد، از اول نميتواند در حمايت از اسرائيل موضعگيري كند؛ چون افكار عمومي عربي نميپذيرد و چون اين شبكه از اول از رژيم صهيونيستي در گزارشهاي خود حمايت كرد، نتوانست پيروز ميدان شود. از چهار سال پيش در گزارشهايي كه ميدادند، ميگفتند شبكه BBC فارسي در حال گرفتن نيرو و راهاندازي اين شبكه هست. بنابراين، اين تصور كه سزارين شده BBC فارسي است، چنين نيست؛ چون اين شبكه از اول با برنامهريزي جدّي شكل گرفت. مثلاً كساني كه از سردمداران اين جريان هستند، مانند عنايت فاني، 28 سال پيش به عنوان پناهنده به بريتانيا رفته و تقريباً كارهاي اساسي اين شبكه را انجام ميدهد و يكي از افراد مؤثر در اين جريان هست. هر شبكه تلويزيوني كه بخواهد راه بيفتد، اطلاعيه ميدهد كه هر كس ميخواهد با ما ارتباط بگيرد، ما تست ميگيريم و بر اساس سابقه فرد، او را به كار دعوت ميكنيم. BBC فارسي وقتي نيرو ميگرفت، بسياري از اين .. داشتند و يك نفر از BBC با فرد ديگري تماس ميگرفت و آن با اين فرد تماس ميگرفت و ارتباطاتشان ميان تهران و لندن نبود؛ چون احساس ميكردند رصد ميشوند. بخش زيادي از بيبيسي از دو ـ سه سال پيش در تركيه شروع به آموزش كرده بودند و آموزشهاي خبرنگاري ميدادند. كساني كه الان در BBC كار ميكنند، از كره مريخ نيامدهاند. بعضي از روزنامهنگاران قديمي و برخي از ضد انقلابيون و برخي از فعالان مطبوعاتي هستند. پرسش اين است كه چرا به يك طيف خاص گرايش د ارند؛ چون قبلا براي روزنامههايي كه وابسته به آن طيف بوده، قلم ميزدند، مثل مطلبي و حبيبينيا. حتي افراد شاخصي از دولت در اين شبكه كار ميكنند، مانند رمضانپور، معاون وزير ارشاد كه همه سياستهاي فرهنگي كشور، همه ارتباطات اين رسانه، همه نوع فعاليت روزنامهها، خبرگزاريها و صدا و سيما را ميداند. اينها عموماً كساني بودند كه در مقطعي در رسانههاي فارسي زبان فعال بودند، مثل بزرگر، بيان ناييني، بهبنود ـ كه از قبل بود ـ و فاني. بنابراين، وقتي ميخواهيد اين جريان را تحليل كنيد، بايد ببينيد استايل بوك؛ يعني خط مشي رسانهاي آن چيست. خط مشي رسانهاي مشخص ميكند اين رسانه بايد چه سياست كلاني را بگويد و سياست كلان را چه كسي بايد اجرا كند. در اينجا طرف حاوي تفكري است و اين تفكر در كارهاي هنري و روزنامهنگاري تأثير ميگذارد. شما نميتوانيد فردي را ببينيد كه مثلاً تفكر چپ داشته باشد و مقالات راست بنويسد، مگر اينكه واقعاً خيلي منافق باشد و خيلي هنرمند است. نميشود آدم تفكري داشته باشد و بيايد در عمرش مسير ديگري را طي كند كه خارج از ذهنش باشد. بنابراين، شما بسياري چارچوب كار BBC اين است كه بيطرفي را حداقل در ظاهر رعايت ميكند، ولي در BBC فارسي ميبينيد كه گاهي بيطرفي رعايت نميشود. يكي از دلايش اين است كه عمده عواملش، كساني هستند كه قبلاً در ايران بودند، مثل آقاي شمس الواعظي. البته خودش تكذيب كرد و گفت مشاور بيبيسي فارسي نيستم، ولي هركسي كه بخواهد، من به وي مشاوره ميدهم. سه گروه رسانه در مورد ايران فعاليت ميكنند. يكي رسانههايي كه ميخواهند از ايران براي حوزه بينالملل و افكار عمومي بينالملل تصويرسازي كنند، مثل CNN، دويچه وله و فرانس 24. گروه دوم، رسانههايي هستند كه تصوير ايران را براي كشور خودشان ترسيم ميكنند، مثل NHK، CCTV چين، تلويزيون فرانسه و BBC4 كه براي مردم خود انگليس است. گروه سوم، رسانههايي هستند كه ميخواهند تصوير ايران را براي ايرانيان ترسيم كنند. براي نمونه، شما در تظاهرات شركت ميكنيد و تصويري داريد، ولي وقتي اين تظاهرات از رسانه پخش ميشود، ميبينيد چيز ديگري است. بعد ميگويد شايد من از اين زاويه به اين جمعيت نگاه نكرده بودم. اين سخن درست است؛ چون يك تئوري ارتباطي ميگويد وقتي واقعيت درون قدرت ميرود، از جمع هويت و قدرت، پديدهاي به نام هايپررئاليستي و مافوق واقعي، ماوراي واقعيت، فراواقعي پديد ميآيد. كسي بخواهد از همين جلسه ما گزارش تلويزيوني بگيرد، كافي است يك جمله آن را بگيرد و پخش كند. شما هم ميبينيد از اول تا آخر جلسه فقط روي همين موضوع خاص صحبت شده است؛ يعني معمولاً نميآيند كل بحث را منتشر كنند. پس تصوير فراواقعي ميشود. شما هم كه در اين جلسه هستيد، وقتي بيرون ميرويد، هر كدام ذهنيتي از اين بحث پيدا ميكنيد و وقتي گفتوگو ميكنيد، ميبينيد ذهنيتتان تغيير كرده است. براي مثال شايد شما فكر ميكنيد بحث بدي است، ولي كسي ديگري ميآيد به دو دليل ميگويد بحث خوبي بود. شما هم ممكن است جوابي داشته باشيد. اگر رسانه اين بحث را از شبكه استان و ملي يا بينالمللي فراواقعي منتشر كند، ميبينيد چيز ديگري ميشود. در همين رويدادهاي امسال يكي از كارهايي كه استفاده كردند، بحث سايبر بود. شما ميبينيد تصويري را با موبايل از جايي گرفته است. ميدانيد تصويري كه با موبايل گرفته ميشود، نميتوانيد مكان و .. آزمايي بكنيد، فيلم سينمايي گرفتند كه پليس مثلاً با فلاني برخورد ميكند. بعد در اينترنت ميگذارند و ميگويند امروز پليس در تهران اين كار را كرد. چون شفافيتش پايين است، نميتوانيد افراد را تشخيص بدهيد. اگر يادتان باشد روز 26 تا 27 خرداد، العربيه خبر داد كه آقاي موسوي در خيابان جيحون گفته است من غسل شهادت كردم و آمدند حتي سخنراني هم از وي پخش كردند. بعد سايت «كلمه» نوشت اصلاً موسوي آن روز از دفترش بيرون نرفته بود. ما به اين وضعيت ميگوييم يك پله جلوتر از دروغ. گفتند ايشان اين حرفها را هم زده است و بعد مشخص شد كه اصلاً نيامده است. با اين حال، وقتي در رسانه باشد، كل تهران كه 14 ميليون جمعيت است، ميگويند ايشان فلان جا بود؛ چون از ديد ما رسانهها كه دروغ نميگويند. پس حتماً بوده است. ماه گذشته شبكه العربيه خبر داد كه آقاي هاشمي رفسنجاني در مقابله با نظام سخن گفته است و در سايتش هم منتشر شده است. سايت را نگاه كرديم، ديديم خاطرات سال 48 ايشان است كه رفته در مسجدي سخنراني بكند. آن خاطرات را نوشته است. شبكه العربيه آن را به عنوان صحبت امروزش پخش كرده است. به عنوان كارشناس كه به اينترنت دسترسي داريد و ميخواهيد واقعيت را ببينيد و تحليل كنيد، ميرويد جستوجو ميكنيد، ولي چند درصد افراد اين كار را ميكنند. بسياري ميگويند تلويزيون العربيه گفته است و چون خودشان نميخواهند اعلام كنند، پس درست است. اين شيوه عمليات رواني است كه صورت ميگيرد. گروه سوم، ميخواهند تصوير ايران را براي خود ايرانيان پخش كنند. اين كار از يك جهت سخت و از يك جهت راحت است. از آن جهت راحت است كه فرهنگ شفاهي ما در ايران خيلي قوي است. معمولاً وقتي هم يك چيزي شنيديم، خيلي علم الرجالي برخورد نميكنيم كه حالا منبع سند اين حديث يا سخن، درست هست يا نه؟ راوياش كجايي است يا نه؟ خودمان هم آن را نقل ميكنيم. آن موضوع sms ميشود و تا غروب sms 20 بار همين موضوع را براي خودتان برميگردد. بنابراين، براي جامعهاي كه تحت شرايط شديد جنگ اعصاب قرار گرفته، اين يك فرصت بسيار خوبي است كه به مرور زمان تسهيل هم ميشود. چه بخواهيم، چه نخواهيم، هدف رسانههاي خارجي به ويژه BBC، براندازي نرم است و به اندازه سر سوزن ترديد نكنيد. آقاي دكتر ايزدي كه 6 ـ 7 ماه است از دانشگاه امريكا در واشنگتن فارغ التحصيل شده، در پاياننامهاش، ديدگاه مقامات امنيتي، سياسي، نظامي امريكا و روزنامهنگاران و رسانهها را راجع به ايران در طول يك سال جمعآوري كرده است. اينها به چهار گروه تقسيم شدند. يك گروه كه نو محافظهكاران هستند كه ميگفتند بايد به ايران حمله نظامي كرد، مثل بولتون و رودپارسلي؛ كشيش ويژه نومحاظفهكارانه كه ميگويد خدا امريكا را ايجاد كرد كه ريشه اسلام را بزند و معتقد است خداوند اين مأموريت را به ما داده است. بوش همين اعتقاد را داشت و ميگفت خداوند ما را مأمور كرده است كه جنگ صليبي راه بيندازيم. بيريستول پسر و پدر كه از محافظهكاران اصيل هستند، معتقدند خداوند ما را آفريده است كه دموكراسي دين حق را كه همان مسيحيت صهيونيسم است، جا بيندازيم. چالش اصل بين تمدن مدرنيته غربي در آينده بين اسلام و مدرنيته غربي است و راهش هم حذف اسلام است. پايان تاريخ فوكوياما هم ميگويد تفكر ليبرال دموكراسي آمده است كه ريشه انديشه ديني را بزند. بحث اينكه مناره نباشد، اسلام هراسي نيست، اسلامستيزي به معناي واقعي كلمه است. گروه دوم ميگويد بايد با ايرا ن رابطه داشته باشيم؛ يعني همين گروهي كه الان حاكمند، بايد رابطه داشته باشيم تا بتوانيم مهارش كنيم. اگر شما دشمن داشته باشيد، بايد بتوانيد با او رابطه دوستي پيدا كنيد تا مهار كنيد وكارهاي مقطعي انجام ندهد و غير قابل پيشبيني نشود. وقتي در جامعه جهاني حل شود، خود به خود از بين ميرود و ديگر احتياجي نيست به لشكركشي. دوره دوم هم گروه براداز است مثل گروه اول. گروه سوم ميگويد بايد هم رابطه داشته باشيم و هم هر جا كه توانستيم، ضربه بزنيم. اين گروه هم انديشه براندازي دارد. گروه چهارم، تعدادي از چپها هستند كه 3 يا 4 درصد بيشتر در امريكا نيستند. به باور اينها با وضعيت كنوني، آهسته آهسته خود نظام ايران از بين ميرود؛ يعني بايد از درون از بين برد. ميبينيد كه هدف هر چهار گروه، براندازي است. بعد ما بيجهت خوشحال ميشيم كه فلاني در فلان روزنامه گفته است ما بايد با ايران تعامل داشته باشيم و آن يكي گفته است ما بايد ديپلماسي فعال در قبال ايران در پيش بگيريم. دوستان ميپرسند آيا آنهايي كه عمليات رواني ميكنند، ما هم واقعاً در جاهايي ديگر اين عمليات رواني را انجام ميدهيم يا نه؟ يعني ما هم توي اين حوزه هستيم يا نه؟ به اعتقاد شخصي خودم، انقلاب اسلامي، بزرگترين عمليات رواني را بر ضد نظام سلطه شروع كرده است؛ چه در مقابله با كمونيستها و چه در رويارويي با غربيها. بسياري از حركتهايي كه الان در غرب صورت ميگيرد رفتار منفعلانه انجام ميدهند، مانند اينكه وتقي دختري 13 ـ 14 ساله در فرانسه حجاب به سر ميكند غوغا به پا ميكنند يا اجازه نميدهند مناره بسازند، به اين دليل است كه روند مسلمان شدن و اسلامگرايي در جامعه غربي زياد شده است. از سال 1979 م. كه انقلاب اسلامي پيروز شده، اين اتفاق افتاده است. حتي در خاورميانه، لبنان، مصر، تونس، الجزاير، مغرب و امريكاي لاتين انديشه حقطلبانه كه ماندياش، ايران است، هوادار دارد. امريكا عليه ما هم عمليات سخت كرد و هم عمليات نرم. در شرق، گروه طالبان را برداشت كه دستش درد نكند. در غرب صدام را برداشت كه باز هم دستش درد نكند. هم در عوض، پايين پاي اسرائيل، حزب الله را درست كرديم و بالاي سر اسرائيل، حماس را درست كرديم كه دست ما هم درد نكند. واقعاً اگر غير از اين بود، اصلاً انقلاب رد پاي خود نميايستاد. چرا العالم را از شبكه عرب .. و نايل .. برداشتند و بعد دوباره مجبور شدند بگذارند؛ چون تأثير دارد و زورشان به عينيها و الحوصيها نميرسد ميگويند ايران فعال است. احساسم اين است كه انقلاب اسلامي توان زايش فكري را دارد و ميتواند انجام ميدهد. البته به اندازهاي كه باشد، كار نكردهايم، به چند دليل حالا حداقلها چهار راهكار پيشنهاد ميدهم. يكي اينكه به تربيت نيروي انساني متخصص در حوزه ارتباطات و حوزه تبليغ بپردازيم. نكته دوم، سرمايهگذاري در اين حوزه است. شما فكري داريد، ولي بايد دوربين، دستگاه تدوين و زمينههايش فراهم باشد تا برويد توليد كنيد. نكته سوم اين است كه پس از 30 سال از انقلاب تا بخواهيم حرف بزنيم، صداي ما را قطع ميكنند و نايل ست و عرب ست را قطع كردند. پس بايد سرمايهگذاري كنيم و ماهواره مستقل درست نيم با چند كشور همفكر خود، مشترك يك ماهواره درست كنيم. چهارمين موضوع، گسترش ارتباطات بينالمللي و بين اسلامي يا بين انديشمندان با اولويت شيعيان و سپس مسلمانان در مرحله سوم، آزاديخواهان جهان است. ما روابطمان جسته گريخته و پاره شده است. ما بايد اتحاديه راديو تلويزيونهاي شيمي راه بيندازيم كه تازه راه افتاده است و بايد 15 سال پيش راه ميافتاد تا الان 500 شبكه مختلف تلويزيوني در اقصي نقاط دنيا داشتيم و اگر حرف ما اينجا قطع ميشد، جاهاي ديگر بتوانند اين حرف را تكرار كنند. تا نيروي حرفهاي نداشته باشيد، بقيه ماجرا معطل است. دانشكده صدا و سيماي ما سالانه 10 ـ 12 دانشجوي فوق ليسانس ژورناليسم تربيت ميكند. اگر حضرت مهدي بخواهد بيايد يك لشكر رسانهاي راه بيندازد، چند سال بايد دانشجو توليد كند تا لشكر رسانهاي داشته باشيم كه 500 شبكه تلويزيوني را به زبانهاي مختلف راه بيندازد، اگر واقعاً معتقد هستيم كه بالاخره آدمهاي رسانهاي هم جزو لشكر حضرت مهدي خواهند بود. اگر هم اعتقاد نداريد كه آن يك بحث ديگري است. ميگويم بايد اينكار را كنيم. سؤال: آيا صدا و سيما نشريه جامعي درباره كارهاي رسانه داخلي و خارجي دارد؟ جواب: خير ندارد. اگر داشت كه وضعمان بهتر از اين بود. سؤال: اگر بخواهيم بحث امنيت رسانهاي را دنبال كنيم چه كنيم؟ جواب: امنيت رسانهاي را نميدانم، ولي حقوق رسانه داريم كه كتابهاي متعددي هست. حقوق رسانه را هم عموماً غربيها نوشتند و حقوق آن هم بر اساس اصول خودشان است. مثلاً در داخل شبكه تلويزيون كابلي انگليس وقتي ميخواهيد موضوعي را منتقل كند، حتماً بايد 40 درصد آن از مخالف آن انديشه و 60 درصد آن از موافق آن انديشه باشد. به اين ترتيب، شما نميتوانيد راجع به اسرائيل حرف بزنيد؛ چون اگر راجع اسرائيل بگوييد، بايد يك اسرائيلي را بياوريد و مثلاً از يك ساعت، 40 دقيقهاش را شما صحبت كنيد و 20 دقيقهاش را اسرائيلي صحبت كند. اساساً شما نميتونيد در چارچوب كار رسانهاي باشيد؛ يعني قوانيني كه درست كردند، اين جوري است. آن كسي كه آن جاست، در چارچوب آن قوانيني كه درست كردند و ضد ماست، برايش سخت نيست. اين حرف هم كه رسانهها، توليدكننده امنيت هستند، اگر از منظر امنيت ملي صحبت كنيم، موضوع ديگري است. يكي از پارامترهاي قدرت يا يكي از اصليترين پارامترهاي قدرت، افكار عمومي است. رسانهها، افكار عمومي را مهندسي ميكنند. پس رسانهها از عوامل تعيين كننده امنيت ملي براي كشورها هستند و برعكس هم ميتوانند تهديدكننده امنيت ملي باشند، اگر از آنها خوب استفاده نشود يا در واقع، دشمن بيايد و رسانههايش را ترويج كند. سؤال: شيوههاي جديد در بخش خبر از نظر محتوا و فرم و مشابهتهاي خبري را در رسانه ملي چگونه ارزيابي ميكنيد؟ جواب: مهم اين است كه شما با استفاده از شيكترين پكيچهاي خبري يعني صدا، تصوير، نور، دكور، گوينده و پكيچهاي خبري مناسب بتوانيد خبري را به مخاطب القا كند. ماشينهايي كه در خيابان ميبينيد، تفاوتي نميبينيد. اگر آرم بنز يا تويوتا را بكنيد، ماشينهاي بنز و تويتا قابل تفكيك نيستند. زماني پيكان و شورلت چنين بود، ولي امروزه به دليل اينكه از ديد علمي به سوي همسانسازي ميروند، ميكوشند ماشيني را بسازند كه سرعتش خوب باشد و چپ نكند و شكل و شمايلش را آنگونه ميسازند؛ آيرو ديناميك است. شما نميتوانيد بين شكل و شمايل رسانه BBC الجزيره، العربيه و ديگر رسانهها تفاوت بگذاريد. ما هم بايد از اين ابزار براي پيشبرد مفاهيم خودمان استفاده كنيم. موضوع مهمي كه مطرح شده و فكر ميكنم جاي كار دارد، آن است كه مقام معظم رهبري صحبتي را بيان كرد تا عنوان اينكه اين موضوعات را هنرمندانه منتقل كنيد. اين تفكر، تفكر بسيار نابي است؛ قدرت هنرمندانه. بهترين قصص قرآن كه حضرت يوسف(ع) است، بهترين مفسر آن را بگويد، در بهترين حالت، بالاي 4 يا 5 درصد نخواهد داشت. اگر همين قصه، فيلم شود، هر چند نقدهاي زيادي به آن فيلم داشته باشيم، چون با هنر عجين ميشود، 80 رصد مخاطب پيدا ميكند بنابراين، حتي حرف حقتان را هم لازم است هنرمندانه و با بهرهگيري از كار هنري ارائه دهيد. بنابراين، ما ناچاريم در اين حوزه سرمايهگذاري كنيم. وقتي سخني از زبان مفسر قرآن كه هم تقوا دارد و هم عدالت و هم كلام حق است كه بر زبان مرد حق جاري ميشود، تأثيرگذارياش بيشتر است. با اين حال، برويد پژوهش كنيد و بيبنيد چند درصد از مردم، قبل از سريال و بعد از سريال اطلاع داشتند كه داستان حضرت يوسف در قرآن است؛ آن هم قرآني كه در خانه همه هست. راجع به حضرت يونس پژوهش كنيد و ببينيد چند درصد مردم اطلاع دارند. بعد فيلمي ساخته شود و پژوهش كنيد كه چقدر آگاه شدهاند. اگر كار آكادميك انجام ميدهيم و آن را با هنر عجين كنيم، ماندگار ميشود. اين دانش، روزآمد است؛ يعني ممكن است رسانه تا امروز از اين شيوه و وسيله استفاده ميكند و فردا تصميم ميگيرد از شيوه و وسيله ديگري استفاده كند. سؤال: آيا واقعاً BBC فارسي موفق نبوده است؟ جواب: ما كي گفتيم موفق نبوده است. همين كه توانسته است هر روز يك پروندهاي براي جمهوري اسلامي ايجاد كند و مقامات جمهوري اسلامي به جاي اينكه به بحثهاي درازمدت و چشمانداز 5 ساله و بيست ساله بروند و درگير موضوعهاي اين جوري بشوند، به اين معناست كه موفق بوده است. در جنگ نرم، هنر اين است كه به گونهاي براي افراد پرونده درست كني كه فرصت فكر كردن براي درازمدت را نداشته باشند. فرجام ماجرا هم اين است كه حكومت ديني، ناكارآمد است و اگر اين به نتيجه اين افكار عمومي برسد، ميدانيد چه ميشود؟ امروز سخنان اين رسانهها بر زبان مردم جاري است و به همين دليل گفتم عمليات رواني زماني موفقيتآميز است كه بتواند اين باور را در افكار عمومي پديد بياورد. با اين حال، نسبت به سرمايهگذاري و تلاششان، دوران گذاري دارند. درست است كه حسارت روحي ـ رواني براي افراد دارند، ولي مثل واكسن ميمانند. اينقدر به طرف واكسن ميزنند كه ديگر واليوم ده هم كفايت نميكند. فكر ميكنم زماني به اين مرحله ميرسيم كه البته مشكل است. اگر بتوانيم افكار عمومي را به گونهاي واكسينه كنيم كه خودش بتواند سره را از ناسره تشخيص دهد و شفافيت اطلاعرساني در جامعه را بالا ببريم، طبعاً تيغ عمليات رواني كُند خواهد شد. سؤال: استراتژي كوتاه مدت براي عموم جامعه براي مقابله با جنگ نرم چيست؟ جواب: جنگ نرم در دو حالت خيلي موفقيتآميز است: 1. نبود اطلاعرساني به جامعه؛ 2. انتشار خبرهاي ضد و نقيض. اگر بتوانيم با استفاده از رسانههاي رسمي، شفافيت را در جامعه بالا ببريم، كار جنگ نرم دشمن كاهش پيدا ميكند، گرچه هيچ موقع از بين نميرود. سؤال: ميزان باور مردم نسبت به اخبار BBC چگونه است؟ جواب: راجع به اين موضوع كار پژوهشي جدّي صورت نگرفته است، ولي احساسم اين است كه بايد ببينيم در كدام محيط جامعه آماري ميخواهيم نظرسنجي كنيم. اين موضوع براي دانشگاهيان يك بحث است و براي بعضي از افراد اين اتفاقاتي كه ميافتد در يك قسمت تهران است يا در يك مراكز آموزشي است و بقيه جاها كاري به اين موضوع ندارند. شما از پايتخت جدا ميشويد ميبينيد بسياري دارند نزدگي روزمره خود را ميكنند و در مورد انتخابات هم همين جور است. اگر خواستيم راجع به اين موضوعات صحبت كنيم، بايد ببينيم جامعه آماريمان چيست. طبعاً جامعه آماري ما بين دانشگاهيان يا قشر رسانهاي، بيشتر است. بعضيها ممكن است در يك ماه، دو بار هم BBC را نديده باشند. فكر ميكنم بايد كار عملي و پژوهشي در اين زمينه كرد. سؤال: شيوههاي نفوذ در شبكه يا عوامل آن چيست؟ جواب: اين پرسش را بايد از متخصصين اين موضوع بپرسيد. سؤال: راهكار شما براي مقابله با VOA و نفوذ فوق العاده زياد BBC و كانال يك و پارس در افكا عمومي مردم چيست؟ جواب: يك سري واژهها را بايد در كار آكادميك تعريف كنيم. اينكه «فوق العاده زياد» ميگويم؛ يعني چه؟ يعني چند درصد مردم؟ در دانشكده نظرسنجي كنيد. و بعد ميزان تحصيلات در دانشكده را ببينيد، مثلاً بيش از 80 درصد افراد فوق ليسانس هستند اين را نميتوان به جامعه تعميم داد. شما بايد به چهار مردان هم برويد و بررسي كنيد و در كنار حرم و 20 منطقه ديگر نظرسنجي كنيد و بعد بر اساس آنها، ديدگاه منطقيترين ارائه دهيد. بعضي از اين سؤالها را هم نميتوانم جواب دهم؛ چون در حوزه تخصص بنده نيست. جنگ سخت از طريق اجبار، تهديد، ترس و تطميع يا طمعورزي برخي افراد است. عمده كارشان در عمليات سازماني و نيروهاي مسلح و كارهاي ديپلماتي است كه انجام ميدهند. در جنگ نرم، ارزشهاي مشتركي براي ما طرح ميكنند يعني من احساس ميكنم با شما هم عقيده هستم. براي مثال، هر دو ميگوييم چرا ايران اينترنت پر قدرت و پر سرعت ندارد؟ شما در پي كار پژوهشي هستيد و من به دنبال اهداف خودم هستم و ميخواهم وبگردي كنم. طرف سومي ميبيند كه ما چه خواسته مشتركي داريم، ولي نه از جهت فكري و نه از جهت پستي مشترك نيستم و تنها در يك موفقيت خاص قرار گرفتهايم. بنابراين، ميكوشد ما را به منافع مشترك برساند. اوباما تز جديدي را در دانشگاه الازهر قاهره بيان كرد كه اسمارت .. يا قدرت هوشمند بود. بر اين اساس، با تلفيقي از ابزار نظامي و ابزار رسانهاي قدرت هوشمند را پيش ببريم؛ يعني هم تهديد كنيم و هم تطميع. نكته مهم در زمينه اسمارت پاور، اين است كه گاهي براي يك موضوع كوچك، از قدرت زيادي استفاده ميكنيد يا برعكس. اين نقطه ضعف است؛ يعني ميبينيد 50 نفر مخالف شما هستند و با اينها بايد با يك حجمي برخورد شود، ولي ميبينيد ميزان برخورد زيادي ميشود و چون به صورت مناسب استفاده نشده است، تأثير منفي ميگذارد؛ يعني قدرت هوشمند به فرمانده هوشمند هم احتياج دارد تا بتواند استفاده كند. در ديلپماسي، سياست روابط بينالملل هم بايد چنين باشد. خود غربيها هم در اين زمينه به مهارت لازم نرسيدهاند. البته در آن دو قسمت مهارتهاي دولتها، دستاندركاران رسانهها و ژنرالها زياد است. جنگ نرم، جنگي نيست كه بتوانيد بگوييد از كجا شروع شده است و كجا تمام ميشود. شايد از زمان هابيل و قابيل شروع شده است و تا زمان حكومت آقا ادامه پيدا ميكند. بعيد به نظر ميرسد كه اين جنگ از بين ميرود. در دنياي غرب يك تئوري هست به نام پنجره اورتن يك وقتي ميخواهند موضوعي را در قالب عمليات رواني يا رسانهاي در جامعه جا بيندازند، از اين شيوه استفاده ميكنند. شش مرحله دارد. در مرحله اول ميگويند ممكن است وقتي اين موضوع را مطرح كنيد، حالت راديكالي داشته باشد. شما بايد تلاش كنيد كه اين حالت به حالت معمولي تبديل شود يا سيل سيبل و قابل پذيرش شود؛ يعني معقول شود. بعد اين مرحله به اكسب تيبل يا قابل پذيرش تبديل شود. هم تبديل به يك پالسي بشود. بعد تبديل به يك پوپلار شود؛ يعني مردمي شود. شما بايد اين مرحلهها را بگذرانيد تا به مرحله مناسب خودش برسد. در جامعه ما در 6 ماه گذشته، موضوعات متنوعي مطرح شده است. به اين راحتي هم نيست كه باوري را كه در شما ايجاد كردهاند، با يك حرف بتوانم پاك كنم و چيز ديگري جايش بگذارم. بنابراين، زمان ميبرد و هم آوردي بين قدرتهاي نرم صورت ميگيرد. ما معتقد هستيم بالاخره هميشه پيام حق خداوند تأثيرگذارتر است و ديگر چيزها مثل كف روي آب است كه زماني از بين ميروند، اما اينكه ز